آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )
52
ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )
قوم ، كه به زبان تخارى ( لهجه A ) تكلم مىكرد ، خود را ارسى « 1 » ميناميد . « 2 » قبايل سكها پس از آنكه از دره فرغانه اخراج و طرد شدند ، بايالات باختر و رخج ( يا باصطلاح مورخان چينى كيپين « 3 » ) هجوم آوردند . زرنگ از آن پس سكستان ناميده شد و سيستان كنونى قسمتى از آنست . سكها يا هندوسكاييان در آنجا سلطنتى تأسيس كردند و از زمان شاهنشاهى مهرداد دوم ( 88 - 123 قبل از ميلاد ) خراجگزار دولت اشكانى شدند . موئس « 4 » نام پادشاه اين طايفه ، كه در قرن اول قبل از ميلاد حكومت ميكرد ، و پسرش ازس « 5 » تسلط خود را بر ناحيه پنجاب بسط دادند . در طى قرن اول قبل از ميلاد يك شعبه از اشكانيان جانشين سلسله سكهاى سكستان شدند « 6 » و گوندفارس « 7 » يا گوندفر « 8 » ، كه از حدود سال بيستم ميلادى ببعد سلطنت يافت ، از پادشاهان مقتدر اين سلسله بود و ظاهرا شانه از زير بار اطاعت اشكانيان خالى كرد . سكههاى بنام اين شهريار در سيستان و هرات و قندهار حتى در پنجاب پيدا شده است . بنابر كتاب اعمال سن توماس ، گويا اين مبلغ مسيحى در عهد سلطنت گوندفارس بهندوستان سفر كرده است . با وجود آشوبى ، كه به علت مهاجمات اقوام پديد آمد ، ممالك شرقى ايران
--> ( 1 ) - Arsi ( 2 ) - شدر در مشرق زمين Morgnland ، 28 ، ص 88 ، يادداشت 2 و نيز مقايسه شود با بيلى ، بولتن شرقى ، 8 ، ص 883 و ما بعد و همچنين هارلون G . Haloun در مجله شرقى آلمان ، 1937 ، ص 244 و بعد و نيز متينگ در بولتن شرقى ، 9 ، ص 545 arsi - U - sun , Wusun ) ، ص 563 ) . ( 3 ) - Kipin ( 4 ) - Maues ( 5 ) - Azs ( 6 ) - طبق قول هرتسفلد سلسله پارتى از دوره سورن بود ، گزارش باستان ، ج 4 ، ص 70 و بعد . ( 7 ) - Gundophares ( 8 ) - Gundotarr